از سه کمیت توضیح داده شده در
قسمت قبلی، می توان بودجه بندی کل برنامه را همچون تعیین کارآیی زمانبندی-هزینه و
تدارک هزینه برآورد شده پروژه ای که در حال تکمیل است، مشخص کرد.
پنج عبارت اضافی نیز، جهت ثبت و
کنترل
بازده هزینه، زمانبندی و بودجه برنامه، به صورت زیر تعریف می شوند:
Performance Measurement Baseline
(PMB)
بیس لاین اندازه گیری کارآیی
مجموع BCWS
کل
پکیج های کاری برای هر دوره زمانی، که برای کل مدت برنامه محاسبه می شود.
PMB طرح بودجه بندی بر مبنای مراحل زمانی(فازهای زمانی)
را در برابر بازده محاسبه شده پروژه ارائه می کند.
Budget At Completion (BAC)
بودجه تکمیلی
مجموع کل بودجه های تخصیصی به
یک برنامه، علاوه بر PMB؛ معمولاً مبالغی از ذخیره
مدیریت کنار گذاشته می شود که جزئی از کل بودجه برنامه بوده و به
پکیج های کاری خاصی اختصاص نمی یابد و برای اهداف کنترلی مدیریت ذخیره می شود.
BAC، مشتمل بر کل ذخیره های مدیریتی علاوه بر
PMB است.
Schedule Variance (SV)
انحراف
زمانبندی
این کمیت از تفاوت میان کار
زمانبندی شده (BCWS) و کار انجام شده حقیقی با بودجه
تعیین شده (BCWP) به دست می آید. انحراف زمانبندی، با
ارزش دلار بیان شده و از تفاضل "مقدار کاری که باید در دوره
زمانی داده شده، تکمیل شود" از " کاری که واقعاً با
همان بودجه تعیین شده به انجام رسیده"، حاصل می گردد.
Cost Variance (CV)
انحراف
هزینه
اختلاف میان هزینه برنامه ریزی شده برای کار انجام شده(BCWP)
و هزینه واقعی ناشی از انجام کار(ACWP).
CV هم ارزش حقیقی(به واحد دلار) هزینه های
بالاسری(overrunning) و هم
غیر بالاسری(underrunning)(در صورت وجود) را نسبت به هزینه برآورد شده
اولیه نشان می دهد.
Estimate At Completion (EAC)
برآورد
تکمیلی
این کمیت، هزینه های واقعی تحمیلی پروژه تا زمان حال، به اضافه برآوردی از هزینه
های کار های باقیمانده می باشد. در لحظه شروع پروژه BAC
و EAC مساوی هستند؛ این تنها ACWP
نامساوی با BCWP است که باعث ایجاد عدم تعادل میان
EAC و BAC می شود.
þ
هم اکنون عبارات و پارامترهای اساسی تعریف شده اند و در قسمت بعدی طرز عملی اجرای
ارزش بدست آمده، بصورت گام به گام تشریح خواهدشد.
در مدیریت ارزش
بدست آمده، 3 کمیت معیارها و قالبهای اساسی برای اندازه گیری بازدهی هزینه می
باشند؛ این کمیتها از مجموع هزینه های برنامه ریزی شده و واقعی در فازها(مراحل)ی
زمانی محاسبه شده و منطبق با هرکدام از پکیج های کاری هستند(از این پس عبارت پکیج
کاری به جای بسته کاری به کار برده خواهدشد) که عبارتند از:
1-
هزینه بودجه بندی شده برای کار برنامه ریزی شده(BCWS)
یا ارزش طراحی شده(یا برنامه ریزی شده)
2-
هزینه بودجه
بندی شده کار انجام شده(BCWP) یا ارزش بدست آمده
3- هزینه واقعی
کار انجام شده(ACWP) یا هزینه واقعی کار تمام شده
i
مقادیر بالا که در شکل 2 نشان داده شده اند، به صورت زیر تعریف می شوند:
Budgeted Cost of
Work Scheduled (BCWS)
مجموع بودجه های لازم برای کل
پکیج های کاری برنامه ریزی شده، جهت اتمام کار در یک دوره زمانی معین.
Budgeted Cost of Work
Performed (BCWP)
مجموع بودجه های لازم برای پکیج
های کاری تکمیل شده و اجزای کامل شده پکیج های کاری ناتمام.
Actual Cost of Work
Performed (ACWP)
هزینه های
واقعی صرف شده جهت تکمیل کارهای اجرایی در یک دوره زمانی معین؛ برای مقایسه متعادل،
ACWP فقط برای کار انجام شده ثبت می شود تا در برابر
کارهایی که BCWP آنها نیز گزارش شده، موجود باشد.
ادامه بحث ساختار شکست فعاليت (WBS)پروژه نرم افزاری؛
مشخصات بسته
کاری(Work
Package)
هنگامی که این
وظایف(وظایف شکسته شده در بخش قبلی) با پایین ترین سطح، زمانبندی شده و به خود
هزینه اختصاص می دهند، بهمراه منابع(انسان و مواد) مورد نیاز و مسؤولیت فردی برای
تکمیل آن، بسته کاری(Work
Package) را تعریف می
کنند. تعریف بسته کاری به مدیریت مؤثر ارزش بدست آمده، بستگی حیاتی دارد. یک بسته
کاری(Work Package) باید مشخصات زیر را داشته باشد:
1-
بسته
کاری(Work
Package) واحدهای
کاری را در سطوحی که کار در آنجا ایفا می شود، نشان می دهد.
2-
از بسته های
کاری دیگر متمایز باشد.
3- به یک عنصر
منفرد سازمانی، قابل تخصیص باشد.
4-
در هر بسته
کاری، شروع و تاریخهای تکمیل، زمانبندی شده باشند و مسافت نماهای(milestones)
موقتی، کاربردی بوده و حاکی از روند تکمیل فیزیکی باشند.
5-
بودجه یا مبلغ
معینی داشته باشد که با تعابیر و اصطلاحاتی همچون دلار، نفر-ساعت یا واحدهای قابل
اندازه گیری دیگر بیان شود.
6-
مدت آن، به یک
دوره زمانی کوتاه و نسبی محدود باشد یا توسط مسافت نماهای گسسته ارزش، به قسمتهای
جزء تقسیم بندی شده تا اندازه گیری عینی کار انجام شده، تسهیل گردد.
7-
با اجزای
تفصیلی مهندسی، ساخت یا زمانبندی های دیگر یکپارچه و هماهنگ باشد.
i
شاید بیشترین انتقاد وارد به استفاده
از ارزش بدست آمده در مدیریت ریسک، این تصور است که هرکدام از بسته های کاری در
اندازه ای محدود شده اند که در یک دوره زمانی کوتاه و نسبی، قابل تکمیل باشند، یا
اینکه شامل مسافت نماهایی گسسته ای هستند که می توان در مقابل بازده کاری، اندازه
گیری نمود.
-----------
در این تحقیق، عبارات و اصطلاحات
معتبری به صورت مکرر به کار گرفته شده اند و سعی بر آن خواهد بود که در بخشهای
بعدی، به طور ساده ای تشریح شوند.
متأسفانه، آماده
کردن ضمیمه
1 با تأخیر انجام شد که
از خوانندگان محترم پوزش می خواهم؛ توضیح اینکه، چون برای WBS
پروژه های نرم افزاری از منبع اصلی این مطالب استفاده نشده، و به کتاب
Project Management Institute Practice Standard for Work
Breakdown Structure یا PMBOK مراجعه شده و آنهم
دارای حق کپی رایت و غیر قابل پرینت است، لاجرم در این وبلاگ هم، ترجمه فارسی ضمیمه مذکور بصورت یک
فایل پی دی اف قابل دانلود و پرینت، عرضه می شود؛
البته در آن کتاب چنین عنوان
شده است: "ادعا نمی شود که این مثال WBS برای هر نوع
پروژه خاص نرم افزاری صادق است و ممکن است کامل و یا ناقص باشد". و من هم امیدوارم
خوانندگان گرامی نظرات خود را درمورد برگردان فارسی آن مثال به این وبلاگ عرضه
کنند، چون من هم هیچ ادعایی ندارم!
قبل از بحث درباره
استفاده از مدیریت ارزش بدست آمده در برنامه ریزی مدیریت ریسک یک پروژه لازم است
که بعضی از مفاهیم
پایه روش EV
تشریح شود. مهمترین نکته کاربردی مدیریت ارزش بدست آمده، درک مفهوم ساختار شکست
فعالیت(WBS : Work Breakdown Structure) می باشد.
ب – 1 ) ساختار شکست فعاليت (WBS)
یک WBS،
تقسیم بندی با ساختار درختی یک پروژه به عناصر ترکیبی آن است. یک پروژه بصورت
سلسله مراتبی به بخشهای سخت افزاری، نرم افزاری و دیگر وظایف کاری مورد نیاز برای
تکمیل پروژه شکسته می شود (این بحث، پروژه های نرم افزاری را مد نظر قرار داده است).
WBS، فقط روند تولید محصول را تعریف نمی کند، بلکه
وظایف ضروری کار برای تولید محصول تعیین شده را نیز مشخص می نماید.
WBS ابزاری برای سازماندهی اجزای محصول و وظایف کار به
یک ساختار قابل شناسایی است که بوسیله آن می توان وظایف جزء را برنامه ریزی،
زمانبندی و پیگیری کرد.
WBS
با یک عنصر واحد در رأس ساختار درختی شروع می شود که آن، عنصر نماینده کل فعالیتهای
پروژه است. این به سطح یک WBS
نسبت داده می شود؛ سطوح پایین تر به تناسب، سطوح 2، 3 و ... نامگذاری می گردند.
در ضمیمه 1(که
یکی-دو روز بعد آپلود می کنم! امروز خیلی آفساید رفتم! و وقت نشد)
نمونه استانداردی از یک مثال
WBS
برای یک پروژه از دسته بندی توسعه نرم افزار نشان داده شده است. پایین ترین سطوح یا
لایه های WBS
دارای معنی و مفهوم با اهمیتی هستند؛ برای اینکه هر لایه، یک عنصر گسسته از کار یا
وظیفه ای است که در برابر منابع تخصیص یافته، قابلیت انجام داشته و هزینه و زمان
مورد نیاز برای انجام آن، قابل سنجش است.